لغت نامه دهخدا
شب خیزی. [ ش َ ] ( حامص مرکب ) عمل شبخیز.برخاستن در شب جهت عبادت و جز آن. ( ناظم الاطباء ).
شب خیزی. [ ش َ ] ( حامص مرکب ) عمل شبخیز.برخاستن در شب جهت عبادت و جز آن. ( ناظم الاطباء ).
برخاستن در شب برای عبادت.
عمل شبخیز برخاستن در شب در جهت عبادت و جز آن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به شب خیزی بلند آوازه گشته به ذکر از خواب خوش شبها گذشته
💡 حاصل از محراب و شب خیزی و ذکر این بس که من هر شبی تا روز بزم افروز رندانم چو شمع
💡 عادتت کمزنی و شب خیزی روشت بخشش و گهر ریزی
💡 سالها شد که ز شوق مه روی تو چو شمع منِ دل سوخته را داعیهٔ شب خیزی ست