شارستانی

لغت نامه دهخدا

شارستانی. [ رَ / رِ ] ( ص نسبی، اِ ) منسوب به شارستان. || جامه ای بوده که از آن دستار می کرده اند و احتمال میرود که شاره متداول هندوستان مخفف همین کلمه باشد. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

منسوب به شارستان یا جامه بوده که از آن دستار می کرده اند و احتمال میرود که شاره متداول هندوستان مخفف همین کلمه باشد.

جمله سازی با شارستانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو را خارستان شارستانی نمود یکی دوزخی بوستانی نمود

💡 برین دشت من گورستانی کنم برومند را شارستانی کنم

💡 برآورد از آن شارستانی به رنج نهاد اندر او هرچه بودش ز گنج

💡 هران شارستانی کزان مرز بود اگر چند بیکار و بی‌ارز بود

💡 محمد ابراهیم خان یا ابراهیم خان شارستانی معروف به ابراهیم گاوسوار رهبر قیام مسلحانهٔ مردم هزارهٔ افغانستان در اعتراض به مالیات حکومت ظاهرشاه بود.

💡 یکی شارستانی برآرند زود بدو اندرون جای کشت و درود

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز