لغت نامه دهخدا
سپه پهلوان. [ س ِ پ َه ْ پ َ ل َ ] ( اِ مرکب ) پهلوان سپاه. فرمانده. سپهسالار:
سپه پهلوان بود با شاه جم
بخم اندرون شاد و خرم بهم.فردوسی ( از فرهنگ اسدی ).سران ملک سمرقند را چو تن را جان
جمال داده سپه پهلوان ترکستان.سوزنی.
سپه پهلوان. [ س ِ پ َه ْ پ َ ل َ ] ( اِ مرکب ) پهلوان سپاه. فرمانده. سپهسالار:
سپه پهلوان بود با شاه جم
بخم اندرون شاد و خرم بهم.فردوسی ( از فرهنگ اسدی ).سران ملک سمرقند را چو تن را جان
جمال داده سپه پهلوان ترکستان.سوزنی.
پهلوان سپاه، سپهسالار.
پهلوان سپاه فرمانده سپهسالار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در جنگ هر دو سپه شد فراز به سوی سپه پهلوان گشت باز
💡 سران ملک سمرقند را چو تن را جان جمال داده سپه پهلوان ترکستان