لغت نامه دهخدا
سرزدای. [ س َ زَ / زِ / زُ ] ( نف مرکب ) کنایه از چیز بران چون خنجر و تیغ. ( آنندراج ) ( بهار عجم ):
تیغ زبان عارفان رنگ گرفت و همچنان
عشق تو جلوه میدهد خنجر سرزدای را.بابافغانی ( از بهار عجم ).
سرزدای. [ س َ زَ / زِ / زُ ] ( نف مرکب ) کنایه از چیز بران چون خنجر و تیغ. ( آنندراج ) ( بهار عجم ):
تیغ زبان عارفان رنگ گرفت و همچنان
عشق تو جلوه میدهد خنجر سرزدای را.بابافغانی ( از بهار عجم ).
تیغ یا خنجر برّان.
کنایه از چیز بران چون خنجر و تیغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تیغ زبان عارفان گرد گرفت و همچنان عشق تو جلوه میدهد خنجر سرزدای را