سخن شنو. [ س ُ خ َ ش ِ ن َ / نُو ] ( نف مرکب ) آنکه بفور تمام استماع سخن نماید. ( آنندراج ): من ضامن وی [ اریارق ] بودمی [خواجه احمد حسن ] اما این خداوند بس سخن شنو آمد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 229 ).
هر گل نو ز گلرخی یاد همی کند ولی
گوش سخن شنو کجا دیده اعتبار کو.حافظ.
۱. شنوندۀ سخن.
۲. [مجاز] آن که سخن دیگری را بشنود و اطاعت کند.
۳. [مجاز] کسی که پند و اندرزی را به گوش گیرد و به کار بندد، پند پذیر.
( صفت ) ۱ - آنکه سخن دیگران را بشنود و بپذیرد مطیع مقابل سخن ناشنو. ۲ - قابل تربیت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رویم چو زرگر است از او این سخن شنو دادم قراضه زر و کانی خریدهام
💡 گوش سخن شنو نکشد رنج گوشمال دلهای نرم را به فشار احتیاج نیست
💡 پایان سخن شنو که مارا چه رسید: چو آب برآمدیم و چون باد شدیم!
💡 خاطر سخن شنو کن دفتر به می گرو کن در طور فقر نو کن آئین کامکاران
💡 از من دو سه سخن شنو اندر بیان عشق گرچه مرا ز عشق سر گفت و گوی نیست