لغت نامه دهخدا
سال تنگ. [ ل ِ ت َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خشک سالی. قحطسالی. جدب. تنگسال. ( منتهی الارب ).
سال تنگ. [ ل ِ ت َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خشک سالی. قحطسالی. جدب. تنگسال. ( منتهی الارب ).
خشک سالی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زانک بر بانگ دهل در سال تنگ جمعه را کردند باطل بی درنگ
💡 نه از محنت قحطشان سال تنگ نه بر صفحه صلحشان حرف جنگ