سال تنگ
مترادفها
سال سختی، سال دشواری
متضادها
سال فراوانی
لغت نامه دهخدا
سال تنگ. [ ل ِ ت َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خشک سالی. قحطسالی. جدب. تنگسال. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
خشک سالی
جمله سازی با سال تنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زانک بر بانگ دهل در سال تنگ جمعه را کردند باطل بی درنگ
💡 نه از محنت قحطشان سال تنگ نه بر صفحه صلحشان حرف جنگ
💡 در آن سال تنگ و دشوار، مردم برای تأمین مواد غذایی پایه خود با مشکلات فراوانی روبرو بودند و اقتصاد کشور دچار بحران شد.
💡 تاریخ نشان میدهد که در سالهای تنگ و خشکسالی، جوامع انسانی مجبور به مهاجرتهای گسترده برای یافتن منابع آب و زمینهای حاصلخیز بودند.
💡 با وجود تمام سختیها و مشکلات مالی در آن سال تنگ، خانواده ما سعی کرد با همدلی و پشتکار، از پس روزهای سخت بربیاید.