زکنج

لغت نامه دهخدا

زکنج. [ زُ ک َ ] ( اِ ) کاسه سفالین بزرگ باشد. ( برهان ). کاسه سفالین بزرگ. ( فرهنگ رشیدی ). کاسه سفالین است. ( انجمن آرا ). آیا «ز» در زکنج جزو کلمه است ؟ آیا بر طبق مثل ( کوزه گر از کوزه شکسته آب میخورد ) کلمه بمعنی کوزه شکسته نیست ؟ ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
پیراهنت دریده و استاد درزیی
چون کوزه گرز کنج همی آبخور کنی.رشید اعور ( از فرهنگ رشیدی ).رجوع به ماده بعد شود. || طبق و خوانچه بزرگ. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

= زکند

فرهنگ فارسی

کاسه سفالین

جمله سازی با زکنج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قناعتی کن و رو کنج عزلتی بگزین زکنج فقر تفاخر به پادشاهان کن

💡 بسکه خرسندم زکنج فقر کاسیبش مباد نعمت الوان بود غمهای رنگارنگ من

💡 هر که او را چشمه حیوان زکنج لب بجوشد لاجرم خضر خط او دیبه خضرا بپوشد

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز