زحیر خوردن
لغت نامه دهخدا
زحیر خوردن. [ زَخوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) غم داشتن. اندوهگین بودن. نگران بودن. دچار سختی و اندوه شدن:
یکچند شادکام چریدید شیروار
امروز درد باید خورد و غم و زحیر.فرخی.ای دوست غم جهان به بیهوده مخور
بیهوده زحیر دهر فرسوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابود پدید
خوش باش و غم بوده و نابوده مخور.خیام.
فرهنگ فارسی
غم داشتن اندهگین بودن
جمله سازی با زحیر خوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ باش کسی که برآراستند او را، سُوءُ عَمَلِهِ بد کردار او، فَرَآهُ حَسَناً تا آن را نیکو دید، فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ اللَّه گم راه کند او را که خواهد، وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ و با راه میآرد او را که خواهد، فَلا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَراتٍ جان تو در سر زحیر خوردن بر ایشان مشا، إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یَصْنَعُونَ (۸) اللَّه داناست بآنچه ایشان میکنند.
💡 وقتی او با آن سوال غیرمنتظره و بسیار دشوار روبرو شد، برای لحظهای دچار زحیر خوردن شد و نتوانست پاسخ مناسبی بدهد.
💡 تصمیمگیری در مورد آینده شغلی و انتخاب مسیر درست زندگی، گاهی باعث میشود انسان دچار زحیر خوردن و تردیدهای بسیار زیادی شود.
💡 او در میان انبوه جمعیت و در میان آن همه هیاهو، لحظهای دچار زحیر خوردن شد و راه خروج از آن مکان را نیافت.