لغت نامه دهخدا
رام زین. ( ص مرکب ) مقابل بدزین ( در صفت اسب ). ( یاداشت مؤلف ). اسبی که هنگام زین گذاشتن و سوار شدن رام و نرم است:
رام زین و خوش عنان و کش خرام و تیزگام
شخ نورد و راه جوی و سیل بر و کوهکن.منوچهری.
رام زین. ( ص مرکب ) مقابل بدزین ( در صفت اسب ). ( یاداشت مؤلف ). اسبی که هنگام زین گذاشتن و سوار شدن رام و نرم است:
رام زین و خوش عنان و کش خرام و تیزگام
شخ نورد و راه جوی و سیل بر و کوهکن.منوچهری.
مقابل بدزین. اسبی که هنگام زین گذاشتن و سوار شدن رام و نرم است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو دید از رام زین سان ترکتازی صنم هم شد دلیر بوسه بازی