رخنه گر

لغت نامه دهخدا

رخنه گر. [ رَ ن َ / ن ِ گ َ ] ( ص مرکب ) رخنه کننده. شکافنده. رخنه ساز. کافنده:
رخنه گر ملک سرافکنده به
لشکر بدعهد پراکنده به.نظامی.چو نیست سایه ز پستی بنای ذوق مرا
چه غم که چرخ به دیوار عیش رخنه گر است.واله هروی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

رخنه کننده شکافنده رخنه ساز کافنده.

فرهنگستان زبان و ادب

{hacker} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] کسی که از رایانه برای دستیابی غیرمجاز به داده ها و معمولاً به قصد تخریب، بهره می گیرد؛ این واژه ابتدا به معنی کاربر جدی و مشتاق رایانه به کار می رفت

جمله سازی با رخنه گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای خوش نگاه رخنه گر جان کیستی ای شعله در سراغ گریبان کیستی

💡 دل آئینه شد از ناله من چشمه خون اشک من رخنه گر سد سکندر باشد

💡 چاک چاکست ز غم سینه ما چون شانه وه که ملک دل ما را غم او رخنه گر است

💡 گر شود ریش درون رخنه گر بیرونم بنمایم به تو کز داغ نهانت چونم

💡 قطره ی اشک یکی رخنه گر سد بلاست شعله ی آه یکی آفت ظلم و فتنست

💡 ای از کرشمه رخنه گر جان من بیا آشوب دین و آفت ایمان من بیا

عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز