زار و وار

مترادف‌ها

بیهوده، بی‌ثمر، بی‌فایده، عبث

لغت نامه دهخدا

زار و وار. [ رُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) در غایت بیچارگی. در نهایت بدحالی. ( فرهنگ کلمات و مصطلحات راحة الصدور راوندی چ محمد اقبال ص 503 ): من بنیزه سر مار در زمین دوزم تا مرغ، راه هوا بردارد و مار را بزار و وار بگذارد. ( راحة الصدور راوندی چ اقبال ص 422 ). و آن مدبر خاکسار علم نگوسار، بزار و وار زنده بر دار باد و بسطت ملکش از وطأت لشکر و سطوت حشم و حشر غیاث الدین خراب. ( راحة الصدور راوندی چ اقبال ص 221 ). و رجوع به زاروار شود.

فرهنگ فارسی

در غایت بیچارگی در نهایت بد حالی

جمله سازی با زار و وار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ای فرو مانده زار و وار و خجل در جحیم تن و جهنم دل

💡 پس از اینکه تمام دارایی و اموال خود را در آن معامله‌ی اشتباه از دست داد، او به شکلی زار و وار در گوشه‌ی اتاق نشسته بود.

💡 آن پیرمرد زار و وار که سال‌ها در این شهر زندگی کرده بود، اکنون بدون هیچ خانواده یا تکیه‌گاهی در میان سرمای زمستان تنها مانده است.

💡 ندای زار و وار و غم‌انگیز او در فضای خالی سالن پیچید و باعث شد که تمام حاضران در سکوتی عمیق و اندوهگین فرو بروند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران