زار و وار

لغت نامه دهخدا

زار و وار. [ رُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) در غایت بیچارگی. در نهایت بدحالی. ( فرهنگ کلمات و مصطلحات راحة الصدور راوندی چ محمد اقبال ص 503 ): من بنیزه سر مار در زمین دوزم تا مرغ، راه هوا بردارد و مار را بزار و وار بگذارد. ( راحة الصدور راوندی چ اقبال ص 422 ). و آن مدبر خاکسار علم نگوسار، بزار و وار زنده بر دار باد و بسطت ملکش از وطأت لشکر و سطوت حشم و حشر غیاث الدین خراب. ( راحة الصدور راوندی چ اقبال ص 221 ). و رجوع به زاروار شود.

فرهنگ فارسی

در غایت بیچارگی در نهایت بد حالی

جمله سازی با زار و وار

💡 ای فرو مانده زار و وار و خجل در جحیم تن و جهنم دل

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز