لغت نامه دهخدا
روی اندود. [ اَ ] ( ن مف مرکب ) اندوده به روی. رنگ کرده به روی. ( ناظم الاطباء ). مخفف روی اندوده.
روی اندود. [ اَ ] ( ن مف مرکب ) اندوده به روی. رنگ کرده به روی. ( ناظم الاطباء ). مخفف روی اندوده.
اندوه به روی. رنگ کرده به روی
{galvanized} [خوردگی، مهندسی مواد و متالورژی] ویژگی فلزی، معمولاً آهن، که با غوطه وری در حمام مذاب، با فلز روی پوشش داده شده باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من نقد درستم نه مس روی اندود وین نقد گر امتحان کنی دارد سود
💡 ورنه بی برگ و نوا مانی تو در بازار حشر قلب روی اندود داری وانگهی ناقد بصیر
💡 می توان شب خرج کردن قلب روی اندود را روز بازار دل بیدار باشد صبحدم
💡 قلب روی اندود من خرج سگان یار شد وه چه سازد این دم این راز دل از کف داده خرج
💡 به مستی از ته دل آدمی خشنود می باشد نشاط هوشیاران قلب روی اندود می باشد
💡 درین بازار قلابان بهر جانب نظر می کن زصرافی حذر می کن که روی اندود زر دارد