رعیب

لغت نامه دهخدا

رعیب. [ رَ ] ( ع ص ) هراسان. ترسان. مرعوب. وحشت زده. ( یادداشت مؤلف ). ترسنده.( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). مرعوب. ( از اقرب الموارد ). خایف. ( از غیاث اللغات از لطائف ) ( آنندراج ).ترسانیده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ):
رو به شهر آورد سیلی بس مهیب
اهل شهر افغان کنان جمله رعیب.مولوی. || فربه که چربش چکد از وی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). گوسفند فربه. ( از مهذب الاسماء ).
- سنام رعیب؛ کوهان فربه. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

کسی که ترسیده باشد، ترسیده.

جمله سازی با رعیب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ما کِشته تخم و منتظر ابر رحمتیم ای پادشه به کِشت رعیب رعایتی

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز