راهگذاری
مترادفها
راهاندازی، افتتاح، آغاز
متضادها
تعطیلی، بستن
لغت نامه دهخدا
راهگذاری.[ گ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل راهگذار. رهگذری. || ( ص نسبی، اِ مرکب ) ابن سبیل. ( ترجمان القرآن ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) کسی که غالبا در عبور و مرور باشد ابن السبیل.
عمل راهگذار. رهگذری. یا ابن سبیل.
جمله سازی با راهگذاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دانی زخاک راهگذاری که می دهد هر روز صبح آینهٔ مهر را جلا
💡 حیف گر تن به سگان سر کویی نرسد وای گر جان به سر راهگذاری ندهی
💡 زان عمر گرانمایه به اینیم تسلی گاهی نظر از راهگذاری و دگر هیچ
💡 عقل است چراغ تو در راهگذاری نه عشق است ایاغ تو با بندهٔ محرم زن
💡 ماهی است پیش راه تو در ظلمت فنا شمعی اگر به راهگذاری گرفته ای
💡 دولت با تصویب بودجههای جدید، برنامهی گستردهای را برای راهگذاری اتوبانهای استراتژیک در مناطق محروم کشور جهت بهبود دسترسی آغاز کرده است.
💡 مهندسان پروژه با دقت فراوان روی مراحل نهایی زیرساختها تمرکز داشتند تا فرآیند راهگذاری پل جدید با کمترین میزان تأخیر انجام شود.
💡 برای راهگذاری مسیرهای گردشگری در کوهستان، نیاز به بررسیهای دقیق زمینشناسی است تا ایمنی مسافران در طول سالهای آینده کاملاً تضمین گردد.