زبان تیز

لغت نامه دهخدا

زبان تیز. [ زَ ] ( ص مرکب ) زبان گشاده در سخن. طلق اللسان. زبان آور. گویا. اَذلَق.( منتهی الارب ). بَلتَعی. ( منتهی الارب ):
کندپایم در حضور اما زبان تیزم بمدح
تیزی شمشیر گویا برنتابد بیش از این.خاقانی.درختش ز طوبی دل آویزتر
گیاهش ز سوسن زبان تیزتر.نظامی. || نوک تیز:
غمزه زبان تیزتر از خارها
جعد گره گیرتر از کارها.نظامی.

فرهنگ فارسی

زبان گشاده در سخن نوک تیز

جمله سازی با زبان تیز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ارقم طاق فلک شمع جهان‌تاب را تیغ زبان تیز کرد، گرم شد اندر سخن

💡 رقم سازندهٔ این طرفه نامه چنین گفت از زبان تیز خامه

💡 بر صورت تیغ است زبان در دهنت پاس سر خود دار و زبان تیز مباش

💡 رمح تو به آزار عدو کرد زبان تیز زان در صدد تیزی بازار سنانی

💡 ای سخن پرور بلند آواز که زبان تیز کرده ای و دراز

💡 یکی نامه فرمود پر خشم و جنگ زبان تیز و رخساره چون بادرنگ

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز