لغت نامه دهخدا
زبان بودن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از سخن گو بودن. سخن گفتن. زبان آوری کردن:
زبان و گوش دادت کلک نقاش
که گاهی گوش شو گاهی زبان باش.وحشی.
زبان بودن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از سخن گو بودن. سخن گفتن. زبان آوری کردن:
زبان و گوش دادت کلک نقاش
که گاهی گوش شو گاهی زبان باش.وحشی.
کنایه از سخنگو بودن زبان آوری کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا بکی خندیدن و دل گرمی افزودن چو شمع آب دندان گشتن و آتش زبان بودن چو شمع
💡 بازیها را عهدهدار است. این دومین شهر و ملت میزبان در نیمکره جنوبی است، اولین شهر و ملت میزبان این بازیها در نیمکره جنوبی؛ پارالمپیک تابستانی سال ۲۰۰۰ در سیدنی بود، که همچنین اولین بار برای پرتغالی زبان بودن کشور میزبان هم محسوب میشد. دو رشته: رقابتهای قایقرانی و پاراتریاتلون (سهگانه)، رشتههای ورزشی جدیدی هستند که در این دوره به برنامههای پارالمپیک تابستانی امسال افزوده شدهاند.