لغت نامه دهخدا
زایرنواز. [ ی ِ ن َ ] ( نف مرکب ) زائرنواز. آنکه سائلان، شاعران و کسانی را که بقصد زیارت او روند بنوازد و گرامی دارد:
خدایگان خردپرور مروت ورز
بلندهمت و زایرنواز و حرمت دان.فرخی.
زایرنواز. [ ی ِ ن َ ] ( نف مرکب ) زائرنواز. آنکه سائلان، شاعران و کسانی را که بقصد زیارت او روند بنوازد و گرامی دارد:
خدایگان خردپرور مروت ورز
بلندهمت و زایرنواز و حرمت دان.فرخی.
آنکه سائلان و شاعران و کسانی را که به قصد زیارت او روند بنوازد و گرامی دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خدایگان خرد پرور مروت ارز بلند همت و زایر نواز و حرمت دان
💡 دولتش گیتی پناه و نعمتش زایر نواز هیبتش دریا گذار و همتش گردون سپر