زاوج

لغت نامه دهخدا

زاوج. [ وُ ] ( اِ ) فرمانده ده مرد. || چاووش. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

فرمانده ده مرد چاووش

جمله سازی با زاوج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا وحی آورد برسولان زاوج عرش جبریل منتظر بوصول پیام اوست

💡 ای دوام عمرتو افزون زحدلایزال وی کمال قدرتو برتر زاوج لامکان

💡 زهی محل رفیعت برون زاوج سما زهی مقر جلالت فراز چرخ علا

💡 تو چند خفته و روحانیان ترا نگران زاوج منظر این هفت قصر زنگاری

💡 گشودند و آمد ملایک زاوج به سوی زمین با فغان فوج فوج

سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز