زاوج

مترادف‌ها

ازدواج، وصلت، پیوند

متضادها

جدایی

لغت نامه دهخدا

زاوج. [ وُ ] ( اِ ) فرمانده ده مرد. || چاووش. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

فرمانده ده مرد چاووش

جمله سازی با زاوج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تا وحی آورد برسولان زاوج عرش جبریل منتظر بوصول پیام اوست

💡 ای دوام عمرتو افزون زحدلایزال وی کمال قدرتو برتر زاوج لامکان

💡 زهی محل رفیعت برون زاوج سما زهی مقر جلالت فراز چرخ علا

💡 تو چند خفته و روحانیان ترا نگران زاوج منظر این هفت قصر زنگاری

💡 گشودند و آمد ملایک زاوج به سوی زمین با فغان فوج فوج

💡 در محاسبات پیچیده اخترشناسی، پدیده زاوج میان دو جرم آسمانی می‌تواند زمان دقیق تلاقی یا نزدیک شدن آن‌ها به یکدیگر را با دقت بسیار بالا مشخص کند.

💡 مفهوم زاوج در ریاضیات و هندسه به معنای اتصال یا جفت شدن دو عنصر مختلف است که باعث ایجاد یک ساختار جدید و منسجم در سیستم می‌شود.

💡 دانشمندان با بررسی دقیق زاوج ستارگان در یک منظومه، سعی در درک بهتر روابط گرانشی و حرکت آن‌ها در فضای بیکران و تاریک جهان می‌کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران