روان رو

مترادف‌ها

جاری، روان، گذرا

فرهنگستان زبان و ادب

{run-on} [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] ویژگی آبی که از بالادست به منطقه ای وارد می شود و به صورت افقی روی سطح خاک جریان می یابد

جمله سازی با روان رو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چونک صوفی بر نشست و شد روان رو در افتادن گرفت او هر زمان

💡 ای عاشق صافی روان رو صاف چون آب روان کاین آب صافی بی‌گره جان می فزاید دم به دم

💡 چو سایه روان رو بدیوار کرد هم‌آواز خود ناله زار کرد

💡 پس وداع به یکسان بنمود آن سرو روان رو به میدان کرد و گفت ای فرقه خسران مآل

💡 عنان برزده سر به صحرا نهاد سرشکش روان رو به دریا نهاد

💡 ناگاه بزد مقرعهٔ مرگ زمانه ما نای روان رو سوی عقبی بدمیدیم

💡 او با آن شخصیت روان رو و مهربان خود، توانسته است به سرعت با تمام همکاران جدید در محیط کار جدیدش ارتباط برقرار کند.

💡 در محیط‌های کاری پرفشار، داشتن مدیرانی که روان رو و خوش‌برخورد باشند، می‌تواند تمرکز و بهره‌وری کارکنان را به شدت افزایش دهد.

💡 او همیشه سعی می‌کند در مواجهه با مشکلات، با رفتاری روان رو و آرام برخورد کند تا از تنش‌های احتمالی در محیط جلوگیری کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران