رهدار

لغت نامه دهخدا

رهدار. [ رَ ] ( نف مرکب ) راهدار. ( ناظم الاطباء ). گمرکچی. راهبان. ( یادداشت مؤلف ):
ز بیم تیغ رهداران بهرام
ز ره رفتن نبودش یکدم آرام.نظامی.گاه دزدیم و گهی شحنه و گه دامغاچی
گاه رهدار و گهی رهزن و گه طراریم.مولوی.رجوع به راهدار در همه معانی شود.
رهدار. [ رَ ] ( اِخ ) از بخش میناب شهرستان بندرعباس. دارای 230 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول عمده آنجا خرما و مزارع آلی زنده، گزچشمه، گلشور و سربند جزء این ده است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

فرهنگ عمید

= راهدار

فرهنگ فارسی

ده از بخش میناب شهرستان بندرعباس

دانشنامه عمومی

رهدار (رودان). رهدار، روستایی در دهستان رهدار بخش مرکزی شهرستان رودان در استان هرمزگان ایران است. این روستا، مرکز دهستان رهدار است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا برابر با ۳۴۶ نفر ( ۱۰۱ خانوار ) بوده است.

جمله سازی با رهدار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در آن مضیق که دشمن کمان کینه کشد صفیر عدل تو رهدار کاروانی باد

💡 بادافشان پایین، روستایی در دهستان رهدار بخش مرکزی شهرستان رودان در استان هرمزگان ایران است.

💡 گاه خضر راه مردم گشت در ظلمات دهر گمرهان را رهنما و رهبر و رهدار شد

💡 سالک رهدار می دانی که کیست آن که راه خویشتن دارد نگاه

💡 یکی دزد رهدار با مرد شست درین دز بر این کوه دارد نشست

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز