رایت افراخته

لغت نامه دهخدا

رایت افراخته. [ ی َ اَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) که علم برافراشته باشد. که لوا افراخته باشد. که علم و بیرق برپا کرده باشد. که علامت و علم برپای داشته باشد:
همان رومی رایت افراخته
ز هندی در آب آتش انداخته.نظامی.

فرهنگ فارسی

که علم بر افراشته باشد. که لوا افراخته باشد. که علم و بیرق بر پا کرده باشد.

جمله سازی با رایت افراخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 همان رومی رایت افراخته ز هندی در آب آتش انداخته

💡 در آن مراسم ملی باشکوه، با دیدن رایت افراخته در میانه میدان شهر، احساس غرور و سربلندی عمیقی در تمام قلب شهروندان جاری شد.

💡 شاعر در اشعار خود بارها از رایت افراخته در میدان‌های جنگ یاد کرده است تا قدرت و شکوه و عظمت ملت خود را توصیف کند.

💡 با طلوع خورشید و شروع مراسم رسمی، رایت افراخته در باد می‌رقصید و نمادی از آزادی و استقلال کشور را به نمایش می‌گذاشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران