رانکه

لغت نامه دهخدا

رانکه. [ ] ( اِخ ) مصرشناس نامی است و در مسأله بابل و تورات تحقیقاتی کرده است. رجوع به ایران باستان ج 1 ص 64 شود.

فرهنگ فارسی

مصر شناس نامی است و در مساله بابل و تورات تحقیقاتی کرده است.

جمله سازی با رانکه

💡 ای اجل جان مرا بخش بدان زلف سیاه رانکه هر رشته جان بسته دام هوسی است

💡 خواجه از خوابگاه بیرون آی رانکه دیرست، وقت شد بیگاه

💡 در آینه خاطرت از هر که شکی است او هم بشک است رانکه خاطر محکی است

💡 تامرید نور شمع او نباشی رانکه هست پیر صوفی جامه زاهد کش زنهارخوار

💡 کعبه وصل حبیب از راه نومیدی طلب رانکه زین نزدیکتر راهی نباشد سوی دوست

الکن یعنی چه؟
الکن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز