رامهر

لغت نامه دهخدا

رامهر. [ م ِ هَُ ] ( اِخ ) رامهرمز. شهرکیست بر لب رود نهاده [ بخوزستان ] و مانی را آنجا کشتند. ( از حدود العالم ). از نوشته حدودالعالم و تحفةالدهر بنظر میرسد که همان رامهرمز است. رجوع به رامهرمز در همین لغت نامه و نخبةالدهر دمشقی ص 119 شود.

فرهنگ فارسی

رامهرمز شهریکیست بر لب رود نهاده و مانی را آنجا کشتند.

جمله سازی با رامهر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای روی تو چون مهر و بدو بر همه رامهر بر... نت نگوئی که چرا دارند آزار

💡 چون شما رامهر او در دل شود آن زمان دین شما کامل شود

💡 چون بلنداقبال رامهر تو شدشامل به حال آتش او راکی بسوزد این بود امری محال