راست دست

لغت نامه دهخدا

راست دست. [ دَ ] ( ص مرکب ) که دست دور از انحنا و کجی دارد، آنکه دست راست و مستقیم دارد بی کجی و اعوجاج.
- اسب راست دست؛ اسبی که دست و پایش حالت استقامت و راستی دارد بی کجی و خمیدگی:
سخت پای و ضخم ران و راست دست و گرد سم
تیزگوش و پهن پشت و نرم چرم و خردموی.منوچهری.|| مقابل چپ دست.

فرهنگ فارسی

که دست دور از انحنا و کجی دارد. اسب راست دست.

جمله سازی با راست دست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو راست دست بر آتش ز دور و نزدیکست که من به خشک وتر آتش زنم ز فرقت تو

💡 خود گرفتی این عصا در دست راست دست را دستان موسی از کجاست

💡 پیش یاجوجی که ظلمت خانهٔ الحاد راست دست و تیغ این سکندر سد اکبر ساختند

💡 کشیده آنچنان ضعفم در آغوش که دستم راست دست دیگران دوش

💡 همای همت او راست دست منت ها بر آفتاب بفرخنده سایه ممدود

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز