خشت زن

لغت نامه دهخدا

خشت زن. [ خ ِ زَ ] ( نف مرکب ) خشت مال. قالب دار. آنکه خشت می سازدبه قالب. ( یادداشت بخط مؤلف ). کس که خشت می سازد. ( از ناظم الاطباء ). ملبن. ( دهار ). لَبّان:
غلام آبکش باید و خشت زن
بود بنده نازنین مشت زن.سعدی ( گلستان ).|| آنکه جنگ کند به خشت و زوبین. ( شرفنامه منیری ). تیرانداز. ( ناظم الاطباء ). خشت انداز. زوبین انداز.

فرهنگ عمید

= خشت کار

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه خشت سازد خشت ساز. ۲ - آنکه خشت را بهنگام جنگ پرتاب کند.

جمله سازی با خشت زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرکشان بر قالب خنجرگدازان خشت زن تازیان بر تارک گردن فرازان پی سپر

💡 که جای خشت زن بزم شراب است به جای قالب خشتش رباب است

💡 زمزمه سار گله شد، مطرب بزم خسروی خشت زن محله زد، تکیه بقصر قیصری

💡 چو این بشنید گریان گشت ازو شاه غریبی خشت زن را دید ناگاه

💡 ز لوح خشت چون این حرف خوانی ز حال خشت زن غافل نمانی

💡 نشستند بر زین همی سی هزار همه خشت زن گرد خنجرگذار

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز