لغت نامه دهخدا
خمچه. [ خ ُ چ َ / چ ِ ] ( اِ مصغر ) خم کوچک. ( ناظم الاطباء ). خنبچه. خنبک. ( یادداشت بخط مؤلف ):
گل خمچه اش نزد طراح جام
بعقل مخمر برآورده خام
بود خمچه قسمی ز خم لیک خرد
توانش ببزم بزرگان نبرد.ملاطغرا ( از آنندراج ).
خمچه. [ خ ُ چ َ / چ ِ ] ( اِ مصغر ) خم کوچک. ( ناظم الاطباء ). خنبچه. خنبک. ( یادداشت بخط مؤلف ):
گل خمچه اش نزد طراح جام
بعقل مخمر برآورده خام
بود خمچه قسمی ز خم لیک خرد
توانش ببزم بزرگان نبرد.ملاطغرا ( از آنندراج ).
خُم کوچک.
خم کوچک خنبچه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طرز تهیه ماهی تنوری بدین ترتیب است که ابتدا شکم ماهی را خالی و پاکی کنند و خمچههای چوب گز را به عرض قامت ماهی از میان گوشت میگذرانند و یک خمچه بلندتر را از دم ماهی تا سر ماهی درمیان گوشت ماهی فرو میبرند و برسطح شکم ماهی ادویه میزنند و سپس آنرا بدرون تنور پر از آتش قرار میدهند تا آماده و پخته شود.