خش خش

لغت نامه دهخدا

خش خش. [ خ ِ خ ِ] ( اِ صوت ) حکایت صوت جامه آهاردار گاه رفتن یا جنبیدن صاحب آن و امثال آن. بانگ جامه نو و بانگ کاغذو جز آن. خشت خشت. ( یادداشت بخط مؤلف ):
از آنسو خشخش مخفی ازینسو شق شق مدفون
شنو این رمز از قاری سؤال است آن جواب است این.نظام قاری.آواز رفتن مار در سقف یا میان کزل و کاه. ( یادداشت بخط مؤلف ): و خشخش رفتن او [افعی ] همچون خشخش درختان بود که باد بر وی بزد. ( از ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ عمید

صدای حرکت خفیف دو چیز بر روی یکدیگر، مانند کاغذ، برگ خشک، و پارچۀ آهاردار.

فرهنگ فارسی

( اسم ) صدایی که از بهم خوردن جامه کاغذ و امثال آن برخیزد.

جمله سازی با خش خش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اعتقاد بر این است که در این روز، طبیعت نیروی شفا‌دهنده پیدا می‌کند. درختان با خش خش برگ‌هایشان با هم حرف می‌زنند و حیوانات با هم صحبت می‌کنند. حتی علف‌ها نیروهای جادویی پیدا می‌کنند. مردم و به خصوص دخترها، صبح خیلی زود بیدار می‌شوند و پای برهنه در طبیعت قدم می‌زنند تا شبنم شفا‌دهنده به پایشان بخورد. در این روز همه باید تنی به آب بزنند و شنا کنند. بعد به دنبال جمع‌آوری گیاهان درمانی می‌روند. دخترها، از ۱۲ گل و گیاه مختلف دسته گل درست کرده و روی سرشان می‌گذارند.

واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز