خان ازبک

لغت نامه دهخدا

خان ازبک. [ ن ِ اُ ب َ ] ( اِخ ) یکی از پادشاهان ازبک است که در اواخر عمر سلطان ابوسعید بهادر از آلوس اردوی طلایی قصد حمله بمملکت او کرد و او برای مجادله لشکر آراست ولی اجل مهلتش نداد و در قراباغ نزدیک اران درگذشت و سپس ارپاقائون جانشین ابوسعید لشکر بجانب خان ازبک فرستاد و او را درهم شکست. ( از سعدی تاجامی ادوارد برون ترجمه علی اصغر حکمت ص 64 و 66 ).

فرهنگ فارسی

یکی از پادشاهان ازبک است.

جمله سازی با خان ازبک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ایل تکه در عصر صفویه از ترکمنهای صایِن خانی به‌شمار می‌آمدند. نام طوایف تکه عمدتاً در حوادث سال‌های اول سلطنت شاه سلطان حسین صفوی به میان آمده‌است. در ۱۱۰۶ به دستور او صدها سوار از ترکمن‌ها از جمله تکه‌ها، به فرماندهی ولی محمدخان، پسر حمزه سلطان چنگیزی، عازم فتح خوارزم شدند؛ ولی محمدخان پس از چند صباحی حکومت در خوارزم، در جنگ با ازبکان آرال شکست خورد و با کمک پیرْنَظر، آتالیق (شیخ) طوایف تکه و صایِن خانی به تجن گریخت. در حملات شیرغازی خان ازبک به خراسان در ۱۱۲۹، گروه‌هایی از طوایف تکه شرکت داشتند.

💡 ارتش صفوی به رهبری نجم ثانی غیرنظامیان را در آسیای مرکزی قتل‌عام کرد و سپس به دنبال کمک بابر آمدند و بابر به آنها توصیه کرد از ادامه جنگ دست بکشند. اما صفویان به این حرف گوش نکردند و در نبرد غجدوان توسط عبیدالله خان ازبک شکست خوردند و نجم ثانی کشته شد و ایرانیان برای همیشه ماوراءالنهر را از دست دادند.