لغت نامه دهخدا
دودگین. ( ص مرکب ) دودآلود. ( آنندراج ). دودگن. رجوع دودآلود شود.
دودگین. ( ص مرکب ) دودآلود. ( آنندراج ). دودگن. رجوع دودآلود شود.
دودآلود، آلوده به دود، دودزده.
دود آلود.
💡 وقتی تنها ۱۵ سال داشت، در تیم محلی پسران هجده سال بازی میکرد. وی با اینکه شاگرد الکتریکی شده بود باز هم به فوتبال ادامه میداد. در سال ۱۹۵۰ میلادی بیل دودگین سرمربی تیم فولهام به خانه رابسون آمد و به وی پیشنهاد قرارداد برای بازی در تیم فولهام را داد. رابسون قرارداد را امضا کرد و به لندن نقل مکان کرد.
💡 دود افکن را بگو که بس نالانم دودی بر شد که دودگین شد جانم