دستان سرا

لغت نامه دهخدا

دستان سرا. [ دَ س َ ] ( نف مرکب ) دستان سرای. دستان سراینده. سرودگوی. مغنی. آوازه خوان. سرودخوان:
بلبل دستان سرا چاره همی جوید ز من
چاره زآن جوید که او را جست باید نیز چار.؟ ( از لغت نامه اسدی ).همه زیبارخ و موزون و دمساز
همه دستان سرا و نکته پرداز.نظامی.ای پیک راستان خبر یار ما بگو
احوال گل به بلبل دستان سرا بگو.حافظ.|| ( اِ مرکب ) خروس. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

دستان سراینده، سرودخوان، نغمه سرا.

جمله سازی با دستان سرا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به دستان اجل مهر خموشی می‌نهی بر لب همه دستان سرا شیرین ادا مرغان خوش آوا

💡 صبحدم بشنو که در بستان سرای روزگار داستانی می‌سراید بلبل دستان سرا

💡 در بوستان فروغی از اشعار خود بخوان وان گاه شور بلبل دستان سرا ببین

💡 به بستان‌سرا مرغ دستان سرا پری را بدآن گلشن آرام و جا

💡 چو دستان آن مرغ دستان سرا شنیدند مستان بستان سرا

💡 بلبل دستان سرا را گو بر آر آوای نای مطرب بلبل نوا را گو بزن در چنگ چنگ

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز