دربردن

لغت نامه دهخدا

دربردن. [ دَ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) بیرون بردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- از راه دربردن؛ از راه منحرف کردن. از راه بدربردن.
- جان دربردن از مرضی یا جنگی؛ نجات یافتن.
|| فروبردن. ادخال. ادراج. ایهال: ادغام؛ دربردن حرف در حرف دیگر. ترکیب؛ دربردن دو چیز یا بیشتر بهمدیگر. اخلاط، استلطاف، الطاف؛ دربردن شتر قضیب خود را در فرج ناقه. || بردن. || آوردن. از اضداد است. ( ناظم الاطباء ). || آموختن. به چابکی آموختن. بسرعت آموختن علمی یا فنی یا صنعتی را. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || از میان بردن. || درج کردن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

چیزی یا کسی را ربودن و با خود بردن.

فرهنگ فارسی

بیرون بردن یا فرو بردن یا آوردن یا آموختن به چابکی آموختن.

جمله سازی با دربردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی

مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز