دام دیده

لغت نامه دهخدا

دامدیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) به دام افتاده و خلاص یافته. که یکبار در دام گرفتار و سپس رها شده باشد و از آن بکنایه مجرب و باتجربه و کسی که از چیزی یا جایی یکبار آسیبی دیده و دگر بار احتراز از آن کس یا چیز لازم بیند اراده شود:
نشاید شد پی مرغ پریده
نه دنبال شکار دامدیده.نظامی.چون رفت گوزن دامدیده
زان بقعه روان شد آرمیده.نظامی.

فرهنگ فارسی

که دام دیده باشد

جمله سازی با دام دیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 داغم که وحشت تو بیفزود ز انتظار جز صید دام دیده نباشد کمین شناس

💡 چو صید تیر خورده می دویدم چو مرغ دام دیده می پریدم

💡 ز بیزبانی من وحشت نگاه کسی چو دام دیده به فکر رمیدن افتاده است

💡 کمد زلف تو دی با غزال چشم تو گفت که آن فریفته آهوی دام دیده کجاست؟

💡 هزار بار فتادم به دام دیده و دل هنوز هیچ نمی‌باشد انتباه مرا

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز