لغت نامه دهخدا
دام دام. ( اِ صوت ) حکایت صوت دهل و مانند آن. نام آواز طبل و مانند آن.
- از نو دام دام، یا از سر نو دام دام؛ از سر گرفتن. از نو آغازیدن. دبه کردن.
دام دام. ( اِ ) تام تام. رجوع به تام تام شود.
دام دام. ( اِ صوت ) حکایت صوت دهل و مانند آن. نام آواز طبل و مانند آن.
- از نو دام دام، یا از سر نو دام دام؛ از سر گرفتن. از نو آغازیدن. دبه کردن.
دام دام. ( اِ ) تام تام. رجوع به تام تام شود.
حکایت صوت دهل و مانند آن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرغ تسلیمم، چه باک از شوخ چشمیهای دام دام اگر در دست افتد زیب بال و پر کنم
💡 بر بساط سیمگون از دست دریا جود او نقش مشک آثار خیزد دام دام و شست شست