دادمان

لغت نامه دهخدا

دادمان. ( اِخ ) نام قریه ای از ناحیت براآن به اصفهان. ( نزهةالقلوب مقاله ٔسوم چ اروپا ص 51 ). ( و شاید صحیح کلمه رادان باشد ). رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ذیل رادان شود.

فرهنگ فارسی

نام قریهای از ناحیت بر آن باصفهان

جمله سازی با دادمان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی هیچ علتی ز قضا عقل دادمان زین روی نام عقل سوی اهل دین قضاست

💡 نخست آفرین بود بر ذوالجلال که او را دادمان فره و یال و بال

💡 که دم های بربسته ی ما گشاد هم او دادمان هر چه بایست داد

💡 که او دادمان بر ددان دستگاه ستایش مر او را که بنمود راه

💡 نهاد روی بما دولت و سعادت باز ز رنج و درد بدل دادمان سلامت و ناز

کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز