داد ورزی
مترادفها
عدالت، دادگری، انصاف
متضادها
ظلم کردن، ستم کردن
لغت نامه دهخدا
دادورزی. [ دادْ وَ ] ( حامص مرکب ) عمل دادورز. عدالت. دادوری. دادگری.
فرهنگ فارسی
عمل داد ورز
جمله سازی با داد ورزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بر باعث داد داد ورزی بر طالب رزق رزق باری
💡 او همواره در تمام جلسات هیئت مدیره تلاش میکرد تا با داد ورزی و طرح شکایتهای قانونی، از حقوق کارکنان در برابر مدیریت محافظت کند.
💡 داد ورزی در دادگاهها نیازمند دانش حقوقی بالا، تسلط بر قوانین و توانایی استدلال منطقی است تا بتوان حق را به صاحب اصلی آن بازگرداند.
💡 برخی از فعالان اجتماعی از روش داد ورزی قانونی برای اعتراض به سیاستهای ناعادلانه و درخواست اصلاح قوانین مربوط به حقوق بشر استفاده میکنند.