خلان

لغت نامه دهخدا

خلان. [ خ َ ] ( نف، ق ) خَلَنده. در حال خلیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خلان. [ خ ُل ْ لا ] ( ع اِ ) ج ِ خَلیل. ( منتهی الارب ) ( ازتاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ): پسر گفت: ای پدر! فوائد سفر بسیار است از نزهت خاطر و تفرج بلدان و مجاورت خلان. ( گلستان سعدی ).
خلان. [ خ َ ] ( اِ ) لای و لجن ته حوض. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

= خلاندن
"

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع خلیل دوستان.
لای و لجن ته حوض

جمله سازی با خلان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مالک تن و جان و صاحب مهربان من: هیچ میدانید که از تاریخی که دل از معتقدان و مریدان گرفته اید تا حال چه مدت مدیدی است که حجاب حجر و حرمان در میانه گذاشته اید و تشنگان زلال وصال را از آب حیات ممنوع داشته، مرهم بدست و ما را مجروح میگذاری، توقف آزاد جیران تا چند، تباعد خلان و جیران تا کی؟

💡 خار خلان بودم از مثال و، خرد سرو سهی کرد و بختیار مرا

💡 ان نارالهجر خلان الوداد اخرقتنی حیث لم یبق الرماد

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز