خشمگن

مترادف‌ها

خشمگین، عصبانی، تندخو

متضادها

آرام، خونسرد، ملایم

لغت نامه دهخدا

خشمگن. [ خ َ /خ ِ گ ِ ] ( ص مرکب ) غضبان. غضبناک. خشمگین. غضوب. خشمین. خشم آلود. غضب آلود. ساخط. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ عمید

= خشمگین

جمله سازی با خشمگن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اندوهناک و خشمگن است از طمع مدام هر یک ازین گروه که گویا و خامش است

💡 آن مرد خشمگن با صدای بسیار بلند و چهره‌ای درهم‌کشیده، اعتراض خود را نسبت به تصمیمات ناعادلانه‌ی مدیریت شرکت در جلسه عمومی ابراز می‌کرد.

💡 برخورد خشمگنانه پلیس با معترضان در آن روز، باعث شد تا افکار عمومی علیه اقدامات بی‌مورد و تند نیروهای امنیتی در رسانه‌ها شوریده شود.

💡 او با نگاهی خشمگن به همسرش خیره شد و بدون اینکه حتی یک کلمه حرف بزند، اتاق را ترک کرد و از خانه خارج شد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران