خسته بند

لغت نامه دهخدا

خسته بند. [ خ َ ت َ / ت ِب َ ] ( اِ مرکب ) پارچه ای را گویند که چون دستی یا پایی شکسته باشد بدان بندند. ( از برهان قاطع ). نوار مانندی که دست و پای شکسته و دیگر زخمها را بندند. ( ناظم الاطباء ). مرمشم، مَریشم، تربند، رَفادَه. ( یادداشت بخط مؤلف ). || هر چیز که آن را بر زخم بندند خواه پارچه باشد خواه مرهم. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). || ( نف مرکب ) کسی را گویند که زخم را و دست و پای شکسته را می بندد. ( برهان قاطع ) ( از ناظم الاطباء ). جراح.

فرهنگ عمید

۱. پارچه، نوار، و مرهمی که بر روی زخم و جراحت می بندند.
۲. (اسم، صفت ) شکسته بند.

فرهنگ فارسی

پارچه ای را گویند که چون دستی یا پایی شکسته باشد بدان بندند.

جمله سازی با خسته بند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کودکان بسته زنجیر و زنان خسته بند دختران در به کمند

متریال یعنی چه؟
متریال یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز