خردپیشه

لغت نامه دهخدا

خردپیشه. [ خ ِ رَ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) عاقل. خردمند. ( از ناظم الاطباء ). آنکه در کارها از راهنمایی های عقل پیروی کند:
بار این بند گران تا کی کشد
این خردپیشه روان ارجمند؟ناصرخسرو.ای خردپیشه حذر دار از جهان
گر بهوشی پند حجت کار بند.ناصرخسرو.راست خوهی هیچ خردپیشه را
نیست بدین منزلت و پایه...َر.سوزنی.

فرهنگ عمید

= خردمند

فرهنگ فارسی

عاقل خردمند

جمله سازی با خردپیشه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کای خردپیشه ی انصاف آیین کت در اقلیم هنر نیست همال

💡 گفت خردپیشه که خاموش باش شرح دهم یک دو سخن گوش باش

💡 پنهان ز همه عالم گرمابه زده هر دم هم پیر خردپیشه هم جان جوان ای جان

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز