خدایگانی
مترادفها
الهی، آسمانی، ایزدی
متضادها
شیطانی، انسانی
لغت نامه دهخدا
خدایگانی. [ خ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل خدایگان. حالت خدایگان. ریاست. بزرگی. ( یادداشت بخط مؤلف ):
اگر کسی به هنر یا به فضل یا به نسب
خدایگانی یابد امیر دارد کار.فرخی.خدایگانی جز مر ترا همی نسزد
خدایگان جهان باش و از جهان برخور.فرخی.حجت مملکت بقول و بقهر
آیتی در خدایگانی دهر.نظامی.
فرهنگ عمید
پادشاهی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) پادشاهی سلطنتی.
جمله سازی با خدایگانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شه فلک بود ابلق سواری از سپهش خدایگانی کاندر فضای بارگهش
💡 خدایگان جهان سیف دولت آنکه ازو خدایگانی تازه شدست و دولت شاب
💡 جهان مسخر حکم خدایگانی باد هزار سالت درملک زندگانی باد
💡 شهی که گوهر و دینار رایگانی داد هرآنچه داد خدایش خدایگانی داد
💡 داده خدایش خدایگانی و شاهی باز نگیرد خدای آنچه به کس داد
💡 شاها به خدایی که ترا بگزیدست گر ملک چو تو خدایگانی دیدست