عارضین

لغت نامه دهخدا

عارضین. [ رِ ض َ ] ( ع اِ ) تثنیه عارض ( در حالت نصبی و جری ). رجوع به عارض شود:
همه شکرلب و بادام چشم و پسته دهان
بنفشه زلف و سیمین عارضین و گل رخسار.امیرمعزی.گر شاهد است سبزه بر اطراف گلستان
بر عارضین شاهد گلروی خوشتر است.سعدی.- خفیف العارضین؛مردی که بر دو خد موی تنک دارد.

فرهنگ عمید

دو رخ، دو طرف چهره.

فرهنگ فارسی

( اسم ) تثنیه عارض در حالت نصبی وجری ( در فارسی مراعات این قاعده نکنند ) دو رخ دو رخساره.

جمله سازی با عارضین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وگر به روز و به شب چون فلک قرارم نیست رواست در طلب عارضین بدر دجی

💡 زبارگاه الهی رسول این بست که عارضین چو مشک تو گشت کافور

💡 بیخته برگ سمن بر عارضین شنبلید ریخته برگ بنفشه بر رخان جلنار

💡 خونابه ریزم از مژه بر عارضین چنانک بر برگ شنبلید چکد آب ناردان

💡 عرصه تا کی کرد خواهی عارضین چون گل بی خار بر خیز ای پسر

💡 در زیر آن دو سنبل مشکین نهفته بود آن عارضین همچو سمن‌زار و لاله‌زار

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز