لغت نامه دهخدا
طاق طاق. ( اِ صوت ) حکایت آواز زدن چیزی بر چیزی چنانکه جامه شسته گازران بر سنگ و جز آن:
گه ز طاق طاق گردنها زدن
طاق طاق جامه کوبان ممتهن.مولوی.
طاق طاق. ( اِ صوت ) حکایت آواز زدن چیزی بر چیزی چنانکه جامه شسته گازران بر سنگ و جز آن:
گه ز طاق طاق گردنها زدن
طاق طاق جامه کوبان ممتهن.مولوی.
( اسم ) صدای زدن شمشیر و جز آن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون... ایه طاق طاق کند... ایه چاک چاک در بسترم تو گوئی میدان نو درست
💡 دست کردم تا فرو گیرم ز طاق طاق بالا بود و من کوتاه ساق