صاحب قرانی. [ ح ِ ق ِ ] ( حامص مرکب ) صفت صاحب قران:
بعمدا علی بن عمران به آخر
رسد زین ریاست به صاحب قرانی.منوچهری.زمین را مهیا به مالک رقابی
فلک را مسمی به صاحب قرانی.فرخی.صاحب دیوان استیفا که اهل فضل را
اندر او اهلیت صاحب قرانی بوده است.سوزنی.در نکویی چون عمادی از سخن
دعوی صاحب قرانی میکنی.عمادی شهریاری.مرکز دائره گیتی ستانی و مدار نقطه صاحب قرانی. ( جامعالتواریخ رشیدی ).
رجوع به صاحب قران شود.
۱. صاحب قران بودن.
۲. [مجاز] فرمانروایی.
۳. (اسم ) نام عمومی سکه هایی که از زمان صفویه تا ناصرالدین شاه قاجار ضرب شده و بر روی آن ها ابیاتی نقش می شده که کلمۀ «صاحب قران» یا «صاحب قرانی» در آن ابیات وجود داشته، مانندِ «به گیتی سکۀ صاحب قرانی / زد از توفیق حق عباس ثانی» و یا «هست سلطان بر سلاطین جهان / شاهِ شاهان نادر صاحب قران»، صاحب قران.
( صفت ) منسوب به صاحبقران: سکه های صاحبقرانی ( سکه های ناصر الدین شاه که در آنها کلمه صاحبقرانی ضرب شده بود ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قرنها ملک سخن باید کشیدن انتظار تا چو من صاحب قرانی دیگرش پیدا شود
💡 چون قرین شد عشق او با جانها مو به مو صاحب قرانی میکند
💡 یگانه خسروی، صاحب قرانی که در کل معالی بی قرینست
💡 اگرچه در ادب صاحب قرانی چو فرزندت پدید آمد نه آنی
💡 بیبزرگی کس خداوندی نباید بر مجاز بیهنر صاحب قرانی کس نیابد رایگان
💡 خسروا، صاحب قرانی و ثنا خوان درت از قبول حضرت تو صاحب اقران شده