زروع

لغت نامه دهخدا

زروع. [ زُ ] ( ع اِ )ج ِ زرع. ( دهار ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( فرهنگ فارسی معین ). جمع زرع بالفتح. کشت و فرزند. ( آنندراج ). کشت ها. کشت زارها. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ عمید

= زرع

فرهنگ فارسی

جمع زرع
۱ - ( مصدر ) کاشتن زراعت کردن. ۲ - ( اسم ) کشتکاری کاشت زراعت. ۳ - ( صفت ) کاشته کشت جمع زروع.
زرع کشتها

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی زُرُوعٍ: زراعتها
معنی ذَرْواً: پراکنده کردنی (شگفت)
معنی ذَرُواْ: رها کنید
ریشه کلمه:
زرع (۱۴ بار)

جمله سازی با زروع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حق حقوق سابقت حق نیاز عاشقت حق زروع جان من کش تو کنی بهاریی

💡 گاو تو در زروع فقیران بی‌نوا شیر تو در شکار یتیمان بی‌پدر

💡 ایشان درنگرستند بقایای زروع و ثمار اندکی بر جای دیدند بقدر کفایت یک ساله، گفتند: امسال ما را این تمام است باری دین خود بنگذاریم و از آنچه بودیم بنگردیم. یک ماه در عافیت بودند.

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز