لغت نامه دهخدا
قافل. [ ف ِ ] ( ع ص ) بازگردنده از سفر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || آنکه دست او خشک شده باشد. ( مهذب الاسماء ). مرد خشک دست. ( منتهی الارب ). || پوست خشک. خشک پوست. ( منتهی الارب ).
قافل. [ ف ِ ] ( ع ص ) بازگردنده از سفر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || آنکه دست او خشک شده باشد. ( مهذب الاسماء ). مرد خشک دست. ( منتهی الارب ). || پوست خشک. خشک پوست. ( منتهی الارب ).
۱. بازگردنده.
۲. بازگردنده از سفر.
بازگردنده، با گردنده ازسفر
باز گردنده از سفر یا آنکه دست او خشک شده باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتم بچرخ جانم بستان و وارهان گفتا که باش، قافل ازین کار نیستم