لغت نامه دهخدا
فاخته طوق. [ ت َ / ت ِ طَ / طُو ] ( ص مرکب ) آنچه او را طوقی چون فاخته بر گردن باشد:
فاخته طوقی شترلفجی غضنفرگردنی
خرسری غژغاومویی اعوری عیاره ای.سوزنی.
فاخته طوق. [ ت َ / ت ِ طَ / طُو ] ( ص مرکب ) آنچه او را طوقی چون فاخته بر گردن باشد:
فاخته طوقی شترلفجی غضنفرگردنی
خرسری غژغاومویی اعوری عیاره ای.سوزنی.
( صفت ) آنچه او را طوقی مانند فاخته بر گردن باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون طوطی بر وصف تو بگشاده دهن چون فاخته طوق عشقت اندر گردن
💡 حقیقت فاخته طوق تو دارد بگردن جان دراز شوق تو دارد
💡 شگرف شاهد شمشاد قد شیرین لب همای فاخته طوق و تذرو کبک خرام
💡 کبک منقار کند همچو لبت بُسّد رنگ فاخته طوق کند همچو خطت غالیه نام