غبارانگیز

مترادف‌ها

غبارآلود، خاک‌آلود

متضادها

پاک، صاف، شفاف

لغت نامه دهخدا

غبارانگیز. [ غ ُ اَ ] ( نف مرکب ) برانگیزنده غبار. گرد برانگیزنده. مجازاً افسرده شونده:
دل از لشکر غبارانگیز کرده
به عزم روم رفتن تیز کرده.نظامی.ساف؛ بادی غبارانگیز. ( منتهی الارب ). و رجوع به غبار برانگیختن شود.

فرهنگ عمید

گردانگیز، برانگیزندۀ گرد و غبار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بر انگیزنده گرد و غبار. ۲ - افسرده شونده.

جمله سازی با غبارانگیز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ماتم مطلب غبارانگیز چندین‌جستجوست آرزو تا خانه ویران‌ گشت دنیا ریختند

💡 چو تندباد حوادث شود غبارانگیز پناه مردم بی دست و پا، چو مژگان باش

💡 رم وحشی نگاه من غبارانگیز جولان شد سواد دشت امکان شوخی چشم غزالان شد

💡 ز خشکی شد دم ماهی به گرداب غبارانگیز چون جاروب بی آب

💡 همه جا دیده یعقوب غبارانگیز است یا رب اقلیم محبت چقدر کنعان داشت

💡 بادهای شدید شمالی در این فصل از سال، همواره اتمسفر منطقه را با ذرات ریز ماسه و غبارانگیز مواجه می‌کنند که تنفس را برای ساکنان بسیار دشوار می‌سازد.

💡 حرکت بسیار سریع خودروهای سنگین در جاده‌های خاکی و ناهموار، همواره باعث ایجاد ابرها و فضای غبارانگیز می‌شود که دید رانندگان را به شدت کاهش می‌دهد.

💡 در حین عملیات حفاری بسیار عمیق در زیر زمین، دستگاه‌های سنگین باعث ایجاد جوی غبارانگیز شدند که فعالیت تمامی کارگران را برای مدتی طولانی متوقف کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران