لغت نامه دهخدا
غازه رخ. [ زَ / زِ رُ ] ( ص مرکب ) روی به رنگ غازه:
سوزنیم مرد به اندازه... ( شرم مرد )
تازه دل و غازه رخ و تازه...سوزنی.
غازه رخ. [ زَ / زِ رُ ] ( ص مرکب ) روی به رنگ غازه:
سوزنیم مرد به اندازه... ( شرم مرد )
تازه دل و غازه رخ و تازه...سوزنی.
۱. ویژگی کسی که غازه به گونه های خود مالیده باشد.
۲. ویژگی آن که گونه هایی به رنگ غازه دارد.
( صفت ) آنکه برخ خود غازه مالیده ۲ - آنکه صورتش غازه رنگ است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر آن جمال نکو غازهای نه در کار است شکسته رنگی ما غازه رخ یار است