طلاکار

مترادف‌ها

زرگر، جواهرساز

لغت نامه دهخدا

طلاکار. [ طِ / طَ ] ( ص مرکب ) طلاساز. || چیزی که کار نقش و نگارش از طلا باشد و کرده باشند، چون خانه طلاکار و شمشیر طلاکار:
منزل مردان ز نقش عاریت کاری خوش است
خانه چون فانوس از مهمان طلاکاری خوش است.محسن تأثیر ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

۱. کسی که پیشه اش ساختن اشیای زرین، به کار بردن تارهای طلا در چیزی، یا آب طلا دادن به چیزی است.
۲. آنچه نقش ونگارش از طلا باشد.

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) آن که با طلا کار کند تذهیب کننده مذهب. ۲ - ( صفت ) چیزی که کار نقش و نگارش را از طلا ساخته باشند خانه طلا کار شمشیر طلا کار.

جمله سازی با طلاکار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مژه چون خامه ی نقاش طلاکار امشب هر طرف جلوه کند، تا به کمر مهتاب است

💡 سفیده سفیداج زد در سپهر طلاکار گردید ازو نور مهر

💡 استاد قدیمی بازار، که سال‌ها به عنوان یک طلاکار ماهر فعالیت می‌کرد، با دقت بسیار زیاد قطعات ظریف طلا را برای مشتریان خود طراحی و می‌ساخت.

💡 در بازارهای سنتی، مهارت یک طلاکار در تشخیص عیار دقیق طلا و جواهرات، عاملی بسیار مهم در ایجاد اعتماد میان فروشنده و مشتری محسوب می‌شود.

💡 هنر کار با فلزات گرانبها نیازمند صبر و حوصله بسیار زیاد است و یک طلاکار حرفه‌ای باید با ابزارهای دقیق، ظرافت‌های هنری را اعمال نماید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران