راست باز

لغت نامه دهخدا

راست باز. ( نف مرکب ) که راست بازد. که در بازی غدر و تزویر و دورویی نکند. که جر نزند. که در قمار دغلی نکند. پاکباز. که دغا و دغل نکند در قمار. مقابل دغل باز: هو تقی الظرف؛ یعنی امین راست باز است، نه خائن و دغل باز. ( منتهی الارب ).راست. ( یادداشت مؤلف ). بی غدر و تزویر:
این کارزنان راست باز است
افسون زنان بد دراز است.نظامی.- راست باز و پاکباز؛ آنکه در بازی و بمجاز در کارها بی غدر و تزویر باشد.
|| صادق.( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || امانت دار. راست معامله. ( آنندراج ). || دیندار. با اعتقاد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

بی حیله و نیرنگ، درستکار: نداریم بر پردۀ کج بسیچ / به جز راست بازی ندانیم هیچ (نظامی۶: ۱۱۳۷ ).

فرهنگ فارسی

که راست بازد که در بازی غدر و تزویر و دو رویی نکند.

جمله سازی با راست باز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باز پهنا می‌رویم از راه راست باز گرد ای خواجه راه ما کجاست

💡 وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا و ایشان که آن گه که نفقه می‌کنند، لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا نه گزاف کنند و نه به تنگی زیند، وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً (۶۷) و میان این و آن راست باز ایستند.

💡 به سوی رَهِ راست باز آردش ز مردم کرا دید ناز آردش

💡 «نظامی! یاد داری که به هری آن حکم کردی و چنان راست باز آمد؟ خواستم که دهان تو پر زر کنم آنجا زر نداشتم اینجا زر دارم.»

💡 ای مقامر طبع کژ رو بر بساط روزگار با حریف راست باز آخر دغا تا کی کنی